بچه ی سیبیلو

 

از این به بعد همه ی پست هام رو فقط تو وبلاگ اولم می ذارم، به این آدرس:

beard-kid.persianblog.ir

+   علی شوش (باربد) ; ٤:٢٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٢ دی ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()  
 

گاو

 

چون به هر سو می وزد با باد همگامم چو گاو

توسری خور، سر به زیر و لال و آرامم چو گاو

بارها بر دوش من باشد ولی صدها عجب

چون به هر جا بنگری بی نام و گمنامم چو گاو

فکر شام خوب و خوشمزه ز سر بیرون شده است

با کمی یونجه عوض کردند این کامم چو گاو

هر نفس صد کار بر دوشم گذارد همچو خر

یک دم و لحظه به یک گوشه نیارامم چو گاو

پول پیش و رهن خانه چون زند سر به فلک

در طویله تا سحر مانم به هر شامم چو گاو

آتش کینه فراوان باشد این جا، زین سبب

روی آتش می گذارد این دل خامم چو گاو

همچو گاوی کارها او می کشد از من ولی

بس نحیفم من، نباشد شکل و اندامم چو گاو

شیرها می دوشد از من همچو گاوی شیرده

صد عجب، یک قطره از آن نیست بر نامم، چو گاو

گرچه آرامم، سرانجامم ولی دانم کجاست

عاقبت مشمول قتل و ذبح و اعدامم چو گاو

روز و شب این بچه آرامش ندارد، این چنین

ذره ذره می رود بر باد ایامم چو گاو

 

 

کامنت؟ این جا

 این جا هم می تونین کامنت نذارین (مخصوصاً آبجی کلاغه)

+   علی شوش (باربد) ; ٩:۱٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٥ آذر ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()  
 

انتظار زورکی

مانده بازم در وطن آن ماندگار زورکی

می رود با شادی و غم روزگار زورکی

چار سال او خوش درخشید و بمانم همچنان

چار سال دیگرم در انتظار زورکی

چون گلی زیبا و خوش بو باشد این یارم فقط

می زند بر جان ملت تیغ و خار زورکی

فصل تابستان و پاییزم در این جا گم شده

چون زمستان آمده بعد از بهار زورکی

او غذای ما به همسایه دهد، ای یاورم

نفت جایش می دهد شام و ناهار زورکی

ما جهان سومی دیگر از این پس نیستیم

رفته ایم آخر جهان پنج و چار زورکی

می زند هر کس به او گوید غلط گویی، غلط

چون سگِ دیوانه ی بیمارِ هارِ زورکی

صوفیان سرمایه ی دولت شدند و بهر آن

شد فقیر این ملت از سرمایه دار زورکی

ملت ما در خیابان پشت آن ها صف به صف

می دهد صدها شعار، اما شعار زورکی

گند کارش آن زمانی می شود پیدا که من

مانده ام تا بیست سال آزگار زورکی

در گروی نه بمانده هشت ما و می کنیم

بَر جَم و رستم و آرش افتخار زورکی

گشته دشمن جمع ملت های دنیا، می دهند

روس و چین بهر منافع اعتبار زورکی

مرغ و گوجه خوب و ارزان و فراوان گشته چون

او بریده دست و پای احتکار زورکی

صد هزاران دشمن عاقل و کامل بهتر است

از فقط یک احمق و دیوانه یار زورکی

توی سوراخ گزنده برده بازم دست خود

واضح است این خوردن صد نیش مار زورکی

راه پیش پای ما باشد برای پیشرفت

می رود اما به سوی قندهار زورکی

هر کسی حرفی زند او می نشاند بر زمین

این چنین کردست کشور را مهار زورکی

چون مداری درد ما تکرار درد قبل هاست

راه ما باشد فرار از این مدار زورکی

لیک این نیرو فراوان است و قدرت، «بچه» جان

باز گردیم آخرش بعد از فرار زورکی

........................................................

کامنت ها تون رو هم اینجا بذارین

 

آبجی کلاغه تو پست قبلی ازم پرسیده بود اگه نخوایم کامنت بذاریم کجا نذاریم.

اینجا رو گذاشتم که تا دلتون می خواد کامنت نذارین!!!!

+   علی شوش (باربد) ; ٧:٠٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٤ آبان ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()  
 

سالگرد وبلاگ هالو

امروز 22 آبان سالروز تأسیس وبلاگ استاد سید محود رضا عالی پیام (هالو) است.

این هم هدیه ی ناقابل جمعی از دوستداران استاد به ایشان!

اشعار خودم که به این مناسبت گفتم هم در ادامه ی مطلب هست.

کامنت هم فقط اینجا بذارین

ادامه مطلب
+   علی شوش (باربد) ; ۸:۱۸ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٢ آبان ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()  
 

مرام

از برای کشور این عالم به کامه، جان من

شادی و آسایش ملت مدامه، جان من

بهر حرف آزادی است اندر وطن جانا فقط

زین میان ممنوع بین لام و کامه، جان من

بمب و موشک های من از بهر صلح آمد ولی

آن گُل ملت برای انهدامه، جان من

دوستان و قوم و خویش خود بیاوردم به کار

البته بی خود که نیست، از رو مرامه، جان من

من کجا گر معترض گردی بگیرم جان تو؟

کو سپاهی؟ این یگان آخر کدامه جام من؟

من نه گرگم، میش هستم، این لباسم رو ببین

بی طمع هستم و قصد من سلامه، جان من

صد قدم رفتم، غلط یا که درستش رو نبین

چون مهم از بهر من آن اصل گامه، جان من

گربه ی کور است و روباه عزیزم یار من

آن پدر، آن میهنم از دشمنامه، جان من(1)

پول بیت المال اگر آمد به زیر پای من

این اُتُل از بهر خدمت زیر پامه، جان من

کاسه ای از نفت توی سفره ی ملت، عزیز

نصف پول نفت این ملت برامه، جان من

همچو میمونی اگر این صورتم باشد ولی

همچو روباهی کلام و این صدامه، جان من

این دو بیت قبل نشنو، اشتباهی آمدست

نفت کو؟ میمون کیه؟ روبه کدامه؟ جان من

«بچه» او ممنوع کرد می را برایت، خود ولی

می خورد صد لقمه، می آن را غلامه، جان من(2)

 

(1) جنسیت میهن رو هم عوض کردم!!!! آخه پینوکیو مادر نداشت، واسه همین مجبور شدم!!

(2) اشاره به رباعی خیام (امیدوارم مال خودش باشه):

گر می نخوری طعنه مزن مستان را

بنیاد مکن تو حیله ی دستان را

تو غره بدان مشو که می می نخوری

صد لقمه خوری که می غلام است آن را

 

بچه وبلاگش به چن جا باز کرد

تا شود معروف باری، آی زرشک

کن کلیکی روی اینجا یاورم

گر نظر داری. نداری؟ آی زرشک

+   علی شوش (باربد) ; ٩:۱٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٠ آبان ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()  
 

کلاس فیزیک کوانتومی

 

از اول بگم، می دونم مزخرفه!!! ولی خوب گفتم بنویسمش که یه چن وقت دیگه چشمم خورد بهش یادی از گذشته ها بکنم، نه خاطره نویسی بلدم، نه این شعرایی که بداهه گفتم خوبن (بچه چرا این قدر چرت و پرت می گی؟ کسی نخواد بخونه نمی خونه خب!!)

 

امروز سر کلاس فیزیک کوانتومی نشسته بودم، اصلا حوصله ی استاده رو نداشتم، یه دفعه یکی از بر و بچ که بچه ی خرم آباده و پشت سرم نشسته بود شروع کرد صندلیم رو تکون داد، منم فی البداهه یه دوبیتی براش نوشتم دادم دستش:

 

ای بچه ی خرمآباد که پشت سرم هستی

این کار چیه آخر؟ ناخورده می و مستی؟

بسیار در این جا هست جا بهر نشستن، لیک

آخر ز چه در این بین این جای تو بنشستی؟

 

از همون اول کلاس کتاب کوانتومی رو هم گذاشته بودم زیر دستم که اگه شیطون گولم زد یه نگاهی بهش بکنم، که یکی از بچه ها که ایلامیه کتابم رو گرفت و شروع کرد به گوش دادن به حرفای استاد با نگاه کردن به کتاب منم اینو واسش نوشتم و دادم دستش:

 

الا مهرداد ایلامی، خرابم

توی درسای این ترمم چو آبم

بهانه داشتم من بهر خواندن

ولی از من گرفتی تو کتابم

 

اینم دادم دست یکی دیگه از بچه ها:

 

رضا چی می گه پای تخته یارو؟

سرم از درد رفته، کوش دارو؟

بگو این دخترا آخر چه طور جمع

کنند حرفا به خودکار همچو جارو

 

بعد از چند دقیقه استاد طبق عادت شروع به بحث خارج از کلاس کرد و فرق تلویزیون پلاسما با ال سی دی و این که یکی رو می شناخت خیلی به فوتبال علاقه منده و ...

منم دیدم واسه یکی از بچه ها چیزی ننوشتم، اونم بچه خرم آباده، فامیلیش ساجدی الواره (هنوزم نفهمیدم این الوار معنیش جمع لره یا به چوب و الوار ارتباط داره!!!) اینو سریع واسه اش نوشتم دادم دستش:

 

الا الوار می فهمی چی می گه؟

نفهمم گر بگه ده بار دیگه

بگو این بحث فیزیک کوانتوم

و یا تلوزیون و فوتبال و لیگه؟

 

دیدم واسه همه (البته همه  ی پسرا) شعر گفتم سر خودم بی کلاه مونده، واسه همین اینو هم واسه خودم نوشتم:

 

الا بچه بشین درست بکن گوش

بکن این شعر گفتن رو فراموش

از آن آخر تو در پایان این ترم

بگیری رنج مشروطی در آغوش

 

 نظرات؟ پست پایینی.

+   علی شوش (باربد) ; ٦:٥٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٢ آبان ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()  
 

رنگ و ریا

کشور که بگوید او شد از همه جا سر تر

در برف فرو شد سر، آخر شد و آخر تر

شد مرغ به چون گوهر، گوجه ز طلا زرتر

تایدم که ز انگشتر امروز شده سر تر

افکار بگیرند و اشرار بگویندش

آخر تو از این مردان دیدی به کجا شر تر

گر قلعه ی حیوانات خواندی تو بدانی خود (1)

فرق است میان ما، او است برابر تر

گفت او که بخشکاند از رنگ و ریا ریشه

حقا که چه خشکاندن، گشته است فزون تر تر

پنداشت که این ملت هستند خر و نافهم

خود از همه ی خر ها هستش به خدا خر تر

از ترس نمی باشد، بچه است تو می دانی

او جای خودش را گر کردست سراسر تر

این بچه که من گفتم نی «بچه» ی معروف است

چون زود عوض گردد، شد پوشک او گر تر

 

(1) جمله ی معروف کتاب «قلعه ی حیوانات» (Animal Farm) نوشته ی «جورج اورول»:

همه ی حیوانات برابرند، اما بعضی از حیوانات از دیگران برابرترند

 

بچه وبلاگش به چن جا باز کرد

تا شود معروف باری، آی زرشک

کن کلیکی روی اینجا یاورم

گر نظر داری. نداری؟ آی زرشک

+   علی شوش (باربد) ; ٦:۳٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٢ آبان ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()  
 

مرا کشت

الا ای شخص دوم توی کشور

بدان آن قلب مغرورت مرا کشت

تو شادی از برای قدرت خویش

همانا روی مسرورت مرا کشت

به زیبایی ظاهر اولی تو

همان روی به چون حورت مرا کشت

ز بهر عدل، بعد از انتخابات

سرور و پارتی و سورت مرا کشت

تو مهر آوردی و آزادی حرف

الا مردا، زر و زورت مرا کشت

برای انهدام خیل خاشاک

بسی مأمور و معذورت مرا کشت

سپاهی جمع کردی در بر خویش

بسی آن زور مزدورت مرا کشت

به ظاهر در میان خلق باشی

ولی آن باطن دورت مرا کشت

ز بهر نشر کذب اندر ولایت

نمی دانی که منشورت مرا کشت

به اصغرها رسد والا مقامی

و آن اعدام منصورت مرا کشت

هدایایت برای دولت غیر

و خرج جور و واجورت مرا کشت

که تو هستی به فکر آن خلایق

همان مهر و همان شورت مرا کشت

چراغی نیست در منزل ولیکن

ز بهر مسجد آن نورت مرا کشت

برای صلح در عالم همانا

سفر تا خاور دورت مرا کشت

برای قطع دست اعتیاد، آن

حشیش و سیخ و وافورت مرا کشت

تورم نیست اما پول بهر

خرید سیب و انگورت مرا کشت

به بی برقی در این دوران و ایام

همانا هاله ی نورت مرا کشت

نباشد مرده ای در خاک، «بچه»

برو کان گریه بر گورت مرا کشت

+   علی شوش (باربد) ; ٦:۳٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٥ آبان ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir